شاملو یی هاش بخونن....


در این بن بست...
دهانت را میبویند
مبادا گفته باشی دوستت می دارم...
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین...
و عشق را
کنار تیرک راه بند تازیانه میزنند..
عشق را در پستوی خانه پنهان باید کرد...
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر
فروزان میدارند...به اندیشیدن خطر مکن..!
روزگار غریبی ست نازنین...
آن که بر در میکوبد شباهنگام،
به کشتن چراغ آمده است...
نور را در پستوی خانه پنهان باید کرد...!
آنک قصابان اند
بر گذر گاه ها مستقر...
با کنده و ساتوری خون آلود!
روزگار غریبی ست نازنین...
وتبسم را بر لب ها جراحی میکنند...!
و ترانه را بر دهان...
شوق را در پستوی خانه پنهان باید کرد....
کباب قناری!!
بر آتش سوسن و یاس!!؟
روزگار غریبی ست نازنین...
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است...
خدا را در پستوی خانه پنهان باید کرد...!!!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۲/۲۰ ساعت ۸:۶ ب.ظ توسط خانم لرستانی
|